
آسمان دلم بارانی شده است
غمی به وسعت یک آه به دلم نشسته است
وسعتی که شاید در نگاه اول کوتاه باشد اما قامتی تا بلندای ماه دارد
ماه آسمان دلم به کسوفی همیشگی فرو خواهد رفت
و ظلمت شب را در تنهایی خود رها خواهد کرد
تا این آسمان سیاه ببارد اشکایی از جنس غم بر کویر تنهایی دلم
.
.
.
دست نوشته دلم
( یکم طولانیه اما ارزششو داره )
.
.
.
رفیق الان اول ساله
اما بیا به خودمون بیایم
تا کی غصه ؟؟ اونم بی دلیل ؟؟؟؟!!!!
تو میگی داغونی ، نه ؟؟؟!!!!
پس گوش کن به من :
داغون اون کسیه که جلو بیمارستان آس و پاس نشسته چون هر آمپولش دو ملیون پولشه ...
داغون اون کسیه که ضامن نداره بهش وام بدن واسه کرایه خونه ...
داغون اون کسیه که 6 سال پای طرفش میشینه بعد میبینه آزمایش خونشون بهم نمیخوره ...
داغون اون مادریه که هفته ای دو بار دیالیز میشه ...
داغون اون دانشجویی هس که کلیه میفروشه که اخراج نشه ...
داغون اون دختریه که سر میدون ویولون میزنه ...
داغون اونیه که تا جیبش خالی میشه دورش هم خالی میشه ...
داغون اون پسرک فال فروش سر چهار راهه ...
داغون اون دختریه که تو بهشت زهرا گل میفروشه ...
میفهـــــــــمی ؟!
من و تو داغون نیستیم!!
.
.
.
منو تو اگه اراده کنیم عرشو هم به زانو درمیاریم !!
پاشو ، دیگه نباید جلوی سرنوشت زانو بزنی
پاشو به زانوش دربیار
.
.
.
مرا قضاوت نکن رفیق !!!
اینجا تو فقط نوشته هایم را میبینی و می خوانی (نه سر گذشتم را)
.
.
.
خوش اومدی به کلبه خرابه من
.
(بی زحمت تو نظر سنجی هم شرکت کن)
چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی ؟
تو که قطره بارانی بر پیراهنم
دکمه طلایی بر آستینم
کتاب کوچکی در دستانم
و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم
مردم از عطر لباسم می فهمند
که معشوقم تویی
از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای
از بازوی به خواب رفته ام می فهمند
که زیر سر تو بوده است...
تو که هستی ؟ اِی زن
از کدام کلاه شعبده بیرون پریده ای ؟
هر که گفت نامه ای از نامههای عاشقانه ی تو را دزدیده
دروغ میگوید
هر که گفت دست بندی مطّلا را از صندوقت به یغما بُرده
دروغ میگوید
هر که گفت عطر تو را میشناسد
یا نشانی ات را میداند ، دروغ میگوید
هرکه گفت شبی را با تو در هُتلی
یا تماشاخانه ای سر کرده ، دروغ میگوید
دروغ ! دروغ ! دروغ
تو موزه ایی هستی که در تمامِ روزهای هفته تعطیل است
تعطیل برای تمام مَردانِ جهان
در همهی روزهای سال
دوستت دارمهایت
بوی عشق میدهند و طعم زندگی
بازهم بگو دوستت دارم
مردی نزد پزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت ،
دکتر برای درمانش به او گفت به فلان سیرک برو ،
آنجا دلقکیست آنقدر می خنداندت که غمهایت را یادت می رود ...
مرد لبخند تلخی زد و گفت :
من همان دلقکم
چشمانم را به چشمانت قفل می زنم
انگشتانم را به انگشتانت
حال بیا و به بوسه ای آسمانیم کن
این قلب طوفانی
دراین روزگارسخت
بااین سرنوشت نامراد
دلش آرامش می خواهد
آرامشی رویایی
آرامشی شبیه تو
وقتی که سرم را به سینه ات می فشاری
موهایم را نوازش میکنی
وباهربوسه
دوستت دارم را برایم زمزمه میکنی
صبح را باتوآغازمی کنم
با طلوع چشمان درخشانت ازپشت انبوه مژگان سیاهت
با آوای دل انگیزصدایت که روح تازه می بخشد به جانم
با شیرینی لبانت که طعم خوش زندگی را برایم زنده میکند
صبحت بخیر رویای زیبای من
صبحت بخیر زندگی
من
بی تو
در غریب ترین شهر عالمم...
بی من
تو در کجای جهانی
که نیستی؟!...

خدایا!
دستانی را در دستانم قرار بده
که پاهایش با دیگری پیش نرود...
.: Weblog Themes By Pichak :.
دانلود آهنگ
بازدید امروز: 47
بازدید دیروز: 61
کل بازدیدها: 172835